|
می نویسم از تو که آغوش ذهنم بی خاطره چشمانت هیچ است ؛ از تو که نوازش خیالت در بستر تنهایی ام همچون حرکت سنجاقک روی بستر رودخانه است . وقتی کنار منی،تمام رنگها ، تمام صداها ،تمام عطرها به فراموشی دل می سپارند. من می مانم و گندمزاز خیال تو . یک سوال! تا به حال گفته ام به گندمزار می ماند؟!
هنوز حرفهایم را تمام نکرده بودم که رفتی.می دانستم دیگر دوسم نداری صدایم را بشنوی، برای همین آنچه را سالها در وجودم پنهان کرده بودم ، بر کاغذ می نویسم . سالها بود که می دانستم با صدای شکستن من جان دوباره گرفته ای اما دم بر نمی آوردم و تنها به این امید چشم انتظار تو نشسته بودم که برگردی.نه این که برگردی و دوباره قلبم را در آتش وجود خویش خاکستر کنی ؛ می خواستم برگردی تا این بار برای همیشه فراموت کنم .
سکوت کن گاهی وقتا سکوت همه ِ نا گفته ها رو از تو چشم ها به سادگی فریاد می زنه پس حالا که می خوای دل به دل ترانه بدی حالا که با من هم ترانه شدی به احترام عشق یک دقیقه سکوت
هنوزم باورم نمیشه تو رفتی مگه نگفتی تا ابد با منی عهد نبستی آخه چطور می تونم فراموشت کنم حتی دیگه نبینمت اشک ریختم هر روز و هر شب خدا شاهده غصه خوردن دیگه واسه من نداره فایده دستات تو دستامه ولی دوست دارم دلت نمی دونم کجاست چشمات پی چشم کیه که اینجوری سر به هواست می خواستی اشکامو ببینی پس بشین اشکامو ببین دارم واست گریه می کنم
نرسیده به غزلهایم، پیش از پیچ و تاب رسیدن به واژه های ناب پشت پرچین پر احساس قاصدک های پرپر شده،من آن جا نشسته ام . کمی آهسته تر قدم بردار تا واژه هایم از هم نپاشند . دوستت دارم
این کوچولو های ناز من میگن سال نو مبارک
نگو که سهمت از اتاقت بغض « بی من بودن » شد ه و اشکهایت روی مهتاب می بارند نگو از « با من بودن» بیزاری . دلم بد جوری بهانه خاطره های پوشالیمان را گرفته .اگر چشمهای مرا طرد کنی، اگر دستهای مرا در فاصله های سرد رها کنی، اگر به کوتاهی بودنهایت دلخوشم کنی، به جان این ستاره ها قسم، ذهن شیشه ای واژه هایم پر از تشویش می شود. حنجره آینه ها روی پلک مطرود این روزها زنگ می زند و نفسهای ماه تنهایی ام را آزار می دهد. ای کاش چشمهایم را حس می کردی و برای دل تنهاییم دستی تکان می دادی . کمی از چشمک ساعتهایت بگو که بی اختیار روی انتظار من راه می روند. کمی از حرفهایم بگو که بی اراده مال تو شده اند. کاش به دیدار واژه هایم می رفتی که کنار آسمان در انتظار تو خوابشان برده.
شیطنتهایم را لای بالشم پنهان می کنم. خنده هایم را در سینه حبس می کنم . حرفایم را پر از بغض و گلایه اند به دست باد می سپارم و چشمانم را می بندم . اشکهایم را پاک می کنم ... شاید فردا کسی مرا به یاد آورد
وقتی می بینم آسمان اقبالم به رنگ آسمان شبم بوده؛وقتی می بینم قاصدک های عشقم را درهوایی طوفانی روی سینی آسمان ریخته ای، دلم برای سادگی شب بوهایم می سوزد. دلم می سوزد که چقدر ساده،چه بی ریشه از من بریدی.
امروز تلخ ترین روز زندگیم بود
امروز عزیزترین زندگیم از دنیا رفت بابا جونم تنهام گذاشتی پاکی قدومش صفای وجودش سنگینی سکوتش نجابت و غرورش وبا زمزمه ی کلامش در جذبه محراب گستره وسیع جنت بود و من فقط پدر میخواندمش .... هرچند که سخت است ولی خداحافظ....
دلتتنگم خدایا .دلتنگم از روزگار، از تو ،ازاو، از ما. دوستت دارم ولی دلتنگم. با یادت هستم ولی از من دوری،دلتنگم چون راه دور است،از من تا تو ، تا او،تا دلتنگی ... راه شادابست. خدایا دلتنگی چیست ؟من نمی دانم. پس دلتنگم نکن!از تو ،از او ، از ما
در کنار جادۀ عشق با یک بغل یاس منتظرت می مانم و دلواپسی هایم را به شب می بندم ، قاصدک خیالم را به سوی تو پرواز می دهم و منتظرت می مانم. دست هایم را با گلبرگ های شقایق می پوشانم و چشم هایم را ارزانی تو می کنم و با دلی آکنده از مهر می گویم تا همیشۀ زندگی دوستت دارم.
این آخرین دیدار من و توست. این آخرین فرصت من و توست برای اعتراف به عشق . این آخرین لحظۀ من و توست. شمار و نگذار که آخرین لحضه از لا به لای انگشتان من و تو به سادگی بلغزد...
یک نفس ياد خدا يك سبد خاطر آسوده و شاد يك بغل شبنم آرامش صبح يك هزار آينه از جنس دعا همه تقديم شما ... عيد سعيد غدير خم مبارك ... دوستدار شما : سيد ابوالحسن سادات مدني بي نظر نذارين مارو ...
قلبم مهر مملو از هوای از مهربانانه و آن را به دروغ میگوید !!! حقیقت را کسی میگوید که برای تو زندگی می کند نبودی بی تو پنهان گریه کردم ... تو را دیدم و خندان گریه کردم ...برای اینکه اشکهایم را نبینی ... نشستم زیر باران گریه کردم... اگر می دانستی چه قدر دوستت دارم هیچ گاه برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی رنگین کمان من !!! دیروز به دیدنم آمده بودی با یک دسته گل سرخ نگاهی مهربان؛همان نگاهی که سالها آرزویش را داشتم و تو از من دریغ میکردی، گریه کردی و گفتی دلم برایت تنگ شده است و من فقط نگاهت کردم و وقتی رفتی اشکهایت سنگ قبرم را خیس کرده بود. نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق عشق را خواندم . نگاهم کرد دل به او بستم. نگاهم کرد اما بعدها فهمیدم فقط نگاه میکرد. چقدر دوست داشتم یک نفراز من می پرسید چرا نگاهایت آنقدر غمگین است؟چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟اما افسوس که هیچ کس نبود ...همیشه من بودم و من و تنهایی پر از خاطره...آری با تو هستم !با تویی که از کنارم گذشتی و حتی یک بار هم نپرسیدی چرا چشمهایت همیشه بارانی است. هیچوقت به چشمانت راز دلت رو نگو چون راز را نگه نمی داردو گریه می کند درون کوچه قلبم ،چه غمگینانه می پیچید صدای تو که می گفتی به جز تو دل نمی بندم
کسی از پشت یاس ها عاشقم شده، اما من تو را بهانه می کنم و عاشق رازقی ها می شوم. کسی چشم هایم را می پرستد و من از تندیس نگاه تو نقاشی می کشم و به پنجره اتاقم می چسبانم. کسی برای من تا صبح بیتابی می کند و من برای شبنم چشمم دلیل بیهوده می آورم و می گویم: اشک گلهاست.کسی آن طرف شب صدایم می کند و من چشم هایم را می بندم و به صدای پای شمعدانی ها گوش می کنم. باور کن اگر دیر کنی،اگر زودترسراغ این تنهایی هایم نیایی،خود را با بوی یاس ها سرگرم می کنم، تمام نقاشی ها را پاره می کنم و این بار برای نیامدنت گریه نمی کنم. باور کن اگر عاشقم نباشی، ساده تر از این حرف ها فراموشت می کنم. پس کمی از آسمانت را به من ببخش و ستاره برایم بچین. شاید قول دادم که همچنان عاشقت بمانم ! بالاخره بگم ...؟ نگم...؟ گاهی وقتها به این می اندیشیم که آیا هر چه در دل هست باید نوشت و گفت ؟ یا اندکی از آن را باید در دل نگه داشت و در سینه نهفت؟ پاسخ این سوال را هیچ وقت ،هیچ کس به من نگفت.
خسته و دلتنگتر از شب، غریب و پیرتر از تک درختی تنها و صدای گرگ صفت این باد بی پروا... یکی ترانه قلبم را می شنود ازدور.دلم گرفته، دلم تنهاست،دلم غریب و در بهانه است. تمام بی کسی ام با خیال تو لبریز؛و دست خسته تو، چه چه حس غمگینی دارد . در سبکبالی خود کاش مرا می بردی. کاش در خلوت خود اسم مرا می خواندی. می سرودی عشق پلک هایم نقش تو را حک کردم. بال پروازم نیست پرواز آرزو نیست ، رویا نیست، همه چیز من است . بال های پروازم کجاست؟ بال های پروازم در کدامین قفس جا گذاشته ام؟ بال هایم کجاست؟ باید به سوی تو پر بگشایم. شاید آن بال ها اینجاست: در دفتر خاطراتت؛ جایی که پروازرا به من آموختی . هر چند امروز، دفترناتمام خاطراتت نیز تو را گم کرده.. بال های من کجاست ؟
در کابوس تنهایی هایم، نقش تو را با سر انگشتان خسته ام می نگارم ،نه... دلم برای تو تنگ نشده،دلم برای خاطراتم تنگ شده برای لحظاتی که یادشان را برایم به یادگار گذاشتی . دلم برای دیواری تنگ شده که مثل یک سد روی این احساسات بی منطق کشیده بودم وبرای تو خرابش کردم. دلم برای خودم تنگ شده ؛ برای امیدها و آرزوهایم؛ برای رویاهای آینده ام هدیه احساس، مانند گلی است که به مهربانی و عشق احتیاج دارد، به نوازش و پشتیبانی. من،گل احساسم را به دست کسی می سپارم که پرپرش نکند، عاشقش بماند و تا ابد همراهش باشد .
می خواهم تو را با تمام وجود فریاد کنم اما حنجره ام پر است بغضهای نشکفته. می خواهم نامت را صدا کنم اما نفس در سینه ام حبس شده... کاش می توانستم دلتنگیهایم را روی تکه ای ابر بنویسم تا بدانی اگر ببارد،باران دنیا را می گیرد
سلام: به همه ی کسانی که به همه ی اونایی که دلشون با نفرین سوخته به همه ی اونایی که زخم زبون خوردن به همه ی اونایی که نشونی از بی نشونشون پیدا نکردن به همه ی اونایی که منتظر برگشتن اونی شدن که میدونستن بر نمیگرده به همه ی اونایی که توی تاریکی شبهاشون فقط به همه ی اونایی که به همه ی اونایی که عضو کوچکی از طرفداران مجید خراطها اومد تا کارش رو شروع کنه و بهتون بگه تا
کاش لبخندهایت آنقدرزیبانبودند که امروزآرزوی دیدن یک لحظه فقط یک لحظه ازلبخندهای عاشقانه ات راداشته باشم! کاش چشمان معصومت به چشمانم خیره نمی شد تاامروزچشمان من به یادآن لحظه بهانه گیرندواشک بریزند! کاش.. امااینوبدون خیلی یه روزی یه جوری یه کسی یه چیزی صبر داشته باش صبر داشته باش
بوسه را دوست دارم نه در عشق را دوست دارم نه در بوسه مگر چیست ؟؟؟؟ فشار دو لب !!! اینکه گناه نیست چه روز و چه شب !!! در there Is Only one Happiness in LIFE , to LOVE and be LOVED
اگه قلبمو شکستی به فدای یک نگاهت تو بگو كدوم عاشق، رنج دوري نكشيده اگه تو نديدي من مغرور، چه بي صدا شكستم چی بگم وقتي همه بال و پر زدنش، رقص مرگي روي خاك کاش مي آمدي اما... نشاني از آمدنت نيست... دروغ نمي گويم آري !
شقایق جنس مطرود این آسمان بین کدام یک ازشبهایت گم شده که نمی توانم حتی نگاه تبار میناهای کبود با گامهایی به نرمی لبخند تو، به سویت گام بر می دارم اما ماست که گاه خوبند و گاه بد شاید اگر نبودند عاشقت نمی شدم!
تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم انتظار اسان است اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم زندگی شيرين است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم مشکلات حل می شود اگر قرار باشد روزی به پای تو بميرم لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سينه ی تو تمام شوم اشک ها همه به لبخند تبديل می شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داری زنگيم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گير شده ای اما بدان دوستت دارم از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف دوستت دارم
|
About![]()
سلام
Home
|